تبليغاتX
میروم شبها به ساحل تا بیارم خلوتها رو

میروم شبها به ساحل تا بیارم خلوتها رو

بیراهه ی دل ....

هر زمان خود را افسرده دیدی داستان زیبایی گل و  شیوایی بلبل را به یاد اور و غم و درمان را از یاد ببر و خاموشی شامگاهان  هنگامی که گوشه ای ارام به فکر فرو می رود .....

و سایه ها چون شبحی مرگبار بدنبالت حریصانه می ایند و پنجه های سرد باد که وحشیانه چنگ در گیسوانت می برد ......

و ان هنگام که دو هیولای شب و مرگ چون دو پرنده ی خاموش کوه پیکر بالهای خود را بر فرازت می گشایند و گرد وحشت و غبار........ اندام خیال انگیزت را اماده ی قبول عشق و پذیرفتن دوستی کن .....

تا در این خزان دلگیر نیز، امید درخت آرزویت شکوفه کند و نهال عشقت به ثمر رسد ....

ای کاش لبخندی بودم و بر لبانت می نشستم ، ای کاش مجسمه ساز ماهری بودم و از تو مجسمه ای می ساختم و در مقابلت به سجده می افتادم و در کنار خلوت و تنهایی  با تو عزیزیم راز و نیاز میکردم ....

کاش صدفی بودم و تو را همچون مرواریدی درخشان در خود نگه می داشتم .....عزیزم دوستت دارم با تمام وجودم ......

ای کاش در چشمانت به دنیا می آمدم ،بر روی گونه هایت زندگی می کردم ،و بر روی لبانت جان می سپردم .......

عزیزم ای کاش قطره اشک طلایی بودم تا بر مژگان تو جاری می شدم ...... ای کاش وقتی به فکر فرو می رفتم روح افسرده و پریشان از بدنم جدا شود و همیشه در کنار تو دم زند ... و ای کاش میشد حال هم باشیم، هم صدا با صدای هم باشیم  ......

باز ز خود بی خبرم کرده ای

از هم سر گشته ترم کرده ای

                                       با من از عشق و صمیمیت  لبخند بگو

                                       باورم نیست میان من و تو فاصله هاست

غوغای قبله است به هم خوردن پلک

هنگام که شب سر به هلهله ها را

                                     در زاویه ی خلوت من حوصله ننگ است

                                     وقت است که معنا بدهی حوصله ها را

ای جلوه ی زیبای صحرای تماشا  

 وقت است به مقصد ببری فاصله ها را

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 20:19  توسط آرمان  | 

سلام بچه ها 

يه چند مدتيه كه آقاآرمان سرشون شلوغ بود

ازكم لطفي شماهم ازنظرات مي ناليد(آخه نيست كه شماهاخيلي حال مي دين و همينجوري نظر

مي دين) آره عزيز شما كه مي ياين وديدن مي كنين خوب يه نظرهم به اين همه زحمت بدين ديگههههه

نترسين يكي دودقيقه ازكارتتون كم بشه اتفاقي نمي يفته ياپول تلفونتون زياد نمي ياد.بدبخت آرمان رو ديدم كه مي خواد خودكشي كنه داشت قرص مي انداخت بالاكه خودشو بكشهآخه چراشما اينقدربي رحم و سنگدل هستين(بابابه سنگ مي گفتم دلش آب مي شد)د ِپس چرا نمي ري نظرنمي دي برو ديگه 

اينم يه عكس قشنگ(قلب آرمانه داره براي نظرات شما مي تپه)                                            

                                                  

                              قربون همتون آرمان بره من نمي رم

                                                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 16:33  توسط آرمان  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 1:13  توسط آرمان 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 1:13  توسط آرمان 

تقدیم به تو

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 19:37  توسط آرمان  | 

به یاد تو

نه قبل از تو نه بعد از تو

جدایی امان

از مردن هم بدتر

جدایی امان

چه عشقها و چه خا طرهایی

دلم ازاین عشق نمی گذرد

من گرفتار تو شده ام

از خودم و از زندگی گذشتم

زمان نمی گذرد

سر در گم گشتم فهمیدی

من گرفتار تو شده ام

از خودم و زندگی گذشتم

چه روزهای خوبی گذشتند

می دونی و حرف نمی زنی

نگه داشتم چشمانم را به راه تو

ساکت موندم از تمام حرفهایم

از چشمان آتشین تو صبر می کنم و

صبر می کنم  تمام نمی شه

من گرفتار کی موندم

از خودم و زندگیم گذشتم و

سر در گم موندم فهمیدی

بگو من گرفتار تو موندم

از خودم و زندگیم گذشتم

سر در گم تو موندم فهمیدی

به یاد تو

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 19:58  توسط آرمان  | 

تنهایی

طاقت دوری تو را ندارم

 

خداوندا!

اگر بخواهی مرا با دشمنانت همنشین کنی

و در اتش عذاب بسوزانی

گیرمکه عذاب تو را تاب بیاورم

چگونه بر دوری تو صبر کنم؟

یا گیرم تحمل گرمای اتش تو را داشته باشم

چه طور از نظر بر بزرگواری ات چشم بپوشم

یا چگونه ممکن است در حالی که به عفو تو امیدوارم

در اتش بمانم؟

 

(بخش هایی از دعاهای حضرت امیر المومنین)

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:47  توسط آرمان  | 

my home

من دلم مي خواهد     خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش      دوستهايم بنشينند ارام
گل بگو گل بشنو      هر کسي مي خواهد
وارد خانه ي پر       عشق و صفاي من گردد
يک سبد بوي گل سرخ    به من هديه دهد
شرط وارد گشتن      شست وشوي دلهاست
شرط آن داشتن         يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم   روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار  خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر کجاست

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 10:41  توسط آرمان  | 

با یه نگاه عاشقش شدم نمی دونستم کیه ولی به من خیانت کرد ولی اون هنوز منو دوست داره و با نگاهش می خواد به من بفهمونه ولی دیگه دیر شده..........خیلی دیر

 

ولی دیگه راه بازگشتی برایش وجود نداره چون همه فهمیدن اون به من خیانت کرده اول دیگران فهمیدن بعد خودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 0:2  توسط آرمان  | 

Russell Crowe

 

Russell Crowe

راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها  اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick  )& the Dead (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.

او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند.

منبع :

 

* * * پوسترهای راسل کرو ، بازیگر سینما * * *

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 23:51  توسط آرمان  | 

گریه کن ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:3  توسط آرمان  | 

بخاطر دلم شده يه شب بيا به بخوابم

براي لحظه اي شده بيا بمون كنارم

نكونه يه روز بري سفر بري يه روزي بي خبر

دلم مي گيره نازنين بيا منو با خود ببر

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

بخاطر تو از خودم از همه د نيا ميگذرم

د نيا چيه به خاطرت از دل و جونم ميگذرم

هر چي كه عشق ما نگاه نصار چشمات ميكنم

گلاي د نيا رو همه نصار دستات ميكنم

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري


هرچي بخواي همون ميشه

ستاره هاي اسمون كمنه بريزم رو سرت

عطر يه د نيا گل سرخ ميگيرم از عطر تنت

خورشيدوماه و ميگيرم از اسمون اون چشات

د نيا رو اتيش ميزنم با حرم داغ نفسات

با حرم داغ نفسات

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم اگه بگي دوستم داري

داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:46  توسط آرمان  | 

به تو که میمیرم برات

چراغ چشم تو...

 

تو کیستی،که من اینگونه،بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سر گشته ، روی گردابم!

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو در کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن،همراه کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

 

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه!

چه کرد با دل من  آن نگاه شیرین، آه!

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!

 

کدام نشآه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که میبیند،

به رقص می آیند،

سرود می خوانند؟

 

چه  آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

 

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سو گند

هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه

 

که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است!

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست.

 

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:43  توسط آرمان  | 


1واین ماری که از گلوتا قلبم به خودش می پیچد یعنی واقعیت غریبی که تا حالا تنش را این جوری لمس نکرده بودم یعنی مرگ...توی مسیر مرگ پیش می رفتیم.توی همون جاده همون کوه ها همون بیا بون هاو جایی جای دو خط ترمزو یه مشت خورده شیشه که از دور برق برق می کرد مثل آخرین تبلور های یه جادوچشمک می زد...یه جادو به نام زندگی.

یه دشت.یه تپه .یه قبرستون.یه قبر.یه عکس...سیاه پوش های گریان مثل کپه های بدبختی چمباتمه زده زار می زدند انگار این علی بود که آزادانه شبیه یه ابر سفید اون بالا بود وما توی قالب های گوشتیه سیاه رنگمون گیر کرده بودیم جیغ می کشیدیم که شاید صداها به رهاییش برسه. نمی دونم چه جوری بگم اما میون گریه عکسش رو که دیدم حس کردم داریم برای خودمون زار می زنیم اون چهره ی آروم و معصوم نمی تونست زیر خروارها خاک گیر کرده باشد .مطمئن شده بودم علی توی اون دشت خلوت و سبز کنار قبرستون داره سبک و راحت می دوه.......................

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:40  توسط آرمان  | 

سلام : امیدوارم هر جا که هستید شاد و سلامت باشید . من این وبلاگ و برای شما ساختم تا شما مردم عزیز از این وبلاگ بهره ببرید.

کافی نت اپرا واقع در خیابان طالقانی شرقی روبروی سوپر کوثر طبقه ذوم قابل دهی اینترنت با سرعت بالا به تمام شهرستان را دارد و با محیطی آرام و دلنشین برای مردم می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:34  توسط آرمان  | 

عاشقانه

  

 

 

*********

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد ای کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد ای کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود و ای کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود و ای کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد ای کاش دوستی به قدر ی حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد -ای کاش کسی درد دل مارو می فهمید.

                 

                

 

                                     

                                                                                                       

                                          

                                                                          ******************

                                                             

            آغوش جاي پارکي است که جريمه ندارد بوسه نيز تصادفي است که خسارت ندارد .

                 

                                                      

             

                                      

                           

Hapyy valen tine

*******************************************************************************

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 20:22  توسط آرمان  |